
خيلي وقته شهر كتاب نرفتم. منظورم نشستهاي شهر كتاب مركزي است كه مدتي است جاش عوض شده و رفته خيابان بخارست، طبقه زيرين فرهنگستان زبان فارسي. امروز قراره آقاي مستور سخنراني داشته باشه. البته شنيده بودم ميخواهد در مورد سلينجر صحبت كند ولي ديروز توي اطلاعيه مربوط به سايت شهر كتاب خواندم كه برنامه در مورد اولين كتاب تا آخرين كتابش يعني «من گنجشك نيستم» است. به هر حال در مورد هر چي بخواهد صحبت كند بالاخره يك گريزي به سلينجر و كارور ميزند.
بعد ميخواهم بروم داروك. نميدونم كتابفروشي داروك را توي لارستان بخاطر ميآوريد يا نه؟ بهر حال چند ماهي است كه شده كافي شاپ. روز افتتاحيهاش نرفتم. امروز بعد از نشست فرصت خوبي است كه يك سري بزنم. فكر ميكنم حس خيلي خوبي بهم بده. خيلي وقته كه هي داره انرژي ميفرسته طرفم. برم بشينم و يك قهوه با پريسا بزنم، ببينم دنيا دست كيه؟
جاي دنجيه، يك سري بزنيد شايد خوشتان آمد.
پ ن: الان كه دارم اين چند خط را مينويسم از داروك برگشتم. اومدم بگم حدسم درست بود. جايي دنج شبيه بارهاي خارج از كشور كه توي فيلمها ديدم، بود. فوق العاده شلوغ و يك سري پشت در توي خيابان منتظر بودند تا جا خالي شود. اين را كه گفتم نه براي بازار گرمي چون به اندازه كافي مشتري دارد. حالا خودت بري ميبيني چه خبر است.



