تلويزيون برنامه شب يلدا را نشان ميدهد . هندوانههاي درشت و آبدار . آجيل مشكل گشا و . . .
كودك با دهان باز به تلويزيون چشم دوخته . زبانش را توي دهان ميچرخاند و آب دهانش را قورت ميدهد .
مادر به بهانهاي ميرود و جلوي تلويزيون ميايستد ، هيكلش نميتواند تمام تلويزيون را بپوشاند .
بچه گردنش را كج ميكند . كسي زنگ ميزند .
كودك از جا ميپرد و با شوق ميگويد بابا هندوانه آورده .
در را باز ميكند . به دستهاي پينه بسته و خالي پدر نگاه ميكند . چشمانش پر از اشك ميشود .
ميرود روبروي تلويزيون مينشيند مجري ميگويد نيت كنيد و به حافظ گوش كنيد .
بچه چشمانش را ميبندد و زبانش را به دور دهانش ميكشد .
