تبليغاتX
Free counter and web stats خلوت ليلا

خلوت ليلا

ياد‌داشت‌هاي شبانه من

 

پنج روز مانده به عيد آقاي همسر با خانم خيلي مهربان شده و كلي برايش خريد كرده و توي خانه تكاني كمك بي‌دريغ.

بليط رفت و برگشت را هم گرفته و يك گوشه‌اي تاريخ و زمان حركت را نوشته تا فراموش نكند. خانم هم خركيف شده كه خدا رو شكر شوهرم سر به راه شده و ذوق زده از اينكه بعد از چند سال مي‌تواند مجردي برود سفر (البته آقا بخاطر مشغله كاري نمي‌تواند خانم را همراهي كند.)

خانم كه پايش را مي‌گذارد بيرون آقا گوشي را  برميدارد و به دافش زنگ مي‌زند كه آره الان وقتشه و بقيه ماجرا را خودتون مي‌دانيد. بعد هم يك روز مانده به آمدن خانم جان، نه نصف روز مانده، خوب چرا مي‌زني يك ساعت قبل از رسيدن او خانه را مثل روز اولش مي‌كند و آخرين وداع را با داف جان.

اينجا را داشته باشيد، تا برگرديم عقب به زماني كه همسر با‌وفا، پايش را گذاشت بيرون و خوشحال از اينكه بدون دادن باج به شوهر به سفر آمده و بدون غُر زدن او

چُسان فسان مي‌كند و

 شماره مي‌گيرد و

يك ده سالي سنش را پائينتر مي‌گويد و

با يك پسر كوچكتر از خودش رو هم مي‌ريزد و

 خلاصه اينقدر حال و هول مي‌كند كه وقتي برمي‌گردد تمام بي‌وفايي‌ها و بي بند و باري‌هاي آقا را فراموش كرده و تحملش براي زندگي بيشتر مي‌شود.

البته بر همه مبرهن و آشكار است كه اين كارها فقط و فقط براي استحكام خانواده است .براي  وقتي كه به آغوش گرم خانواده برمي‌گردند انرژي كافي را داشته باشند.

 

-------------------------------------------------

 

پ ن : اگر توي تعطيلات رفتيد شمال و هوس يك كافي شاپ دنج كرديد بريد «بسكين رابينز »

افتتاح دوشنبه 27 اسفند، ساعت 7 شب ، آدرس: جاده بابلسر ، روبروي دريا كنار .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 10:59  توسط خلوت لیلا  | 

 

ميرم بين آشغال جمع‌كن‌هايي كه دور آتش دست‌هايشان را گرم مي‌كنند. مثل آنها كف دستانم را بهم مي‌مالم و يقه بارانيم را بالا مي‌دهم.

بعد از اينكه حسابي گرم شدم، مي‌روم به سمت ظرف‌هاي فلزي بزرگ تا كمر خم مي‌شوم توي سطل.

بوي تعفن رو مي‌دم تو.

 وقتي خودم رو مي‌كشم بيرون حسابي كثيف شدم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 12:58  توسط خلوت لیلا  | 

 

دلم مي‌خواست برم پيش يه آدم رازنگه‌دار و ولو بشم روي مبل خونه‌ش و براش حرف بزنم و اون وقتي همه حرف‌هام رو شنيد بهم  بگه چكار بايد بكنم، اما مگه پيدا ميشه؟

مگه پيدا ميشه كسي كه وقتي تركش كردي گوشي را بر نداره و داستانت را براي ديگران تعريف نكنه؟

مگه پيدا ميشه آدمي كه اينقدر بهش اعتماد كني كه بدون خودسانسوري همه دردت را بگي؟

مگه پيدا ميشه كسي كه هي نخواد نصيحتت كنه و تمام تقصيرها را بندازه گردنت؟

 

من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم

زسيلي زن، زسيلي خور

وزين تصوير بر ديوار ترسانم، ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 12:12  توسط خلوت لیلا  | 

 

اين دو روز رو، بجاي موندن توي تهران كه هواي عزاداريش آدم رو خفه مي‌كرد، رفتم كرج تا يك كم روحيه پيدا كنم و با بچه‌هاي سرخوش وقت بگذرونم.

 خوب بود جاي شما خالي، با بچه‌هاي كوچولو نشستم و تخم مرغ رنگ زدم. با نسبتا جوون‌ها، جووني كردم و با هم سن و سال‌هاي خودم نشستم و خوردم و گپ زدم.

فيلم علي سنتوري رو هم ديدم، خوشم نيامد، بازي گلشيفته هم اصلا خوب نبود.

  چند تا فيلم هم گرفتم تا سر وقت ببينم. (گناه اصلي، بي‌وفا ، دزيره، قدم زدن زير ابر، ننگ بشري.) وقتي داشتم برمي‌گشتم، حسابي دلم براي تهران تنگ شده بود.

 

-----------------------------------

اختتامیه كلك شبانه سه شنبه همين هفته

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:34  توسط خلوت لیلا  | 

 

فرض كن يك ليوان متوسط آيس پك، بالاي پانصد كالري داشته باشه. شصت و يك كيلو كه ديگه اين حرف‌ها را نداره.

 اونهم ماهي يكبار، البته اگه خيلي چسبيد تازه ميشه هر دو هفته يكبار، حالا خيلي ناپرهيزي كنم فوق فوقش بشه هفته‌اي يكبار ديگه هر روز كه نميشه.

كي پايه است؟

 

پي‌نوشت: مدت كوتاهيه كه اين پديده توي تهران جا افتاده و بالاي پنجاه تا مغازه مشغول فروش آن هستند كسي مي‌دونه كه كدوم گردن كلفتي پشت اين پروژه زنجيري است؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 19:7  توسط خلوت لیلا  | 

من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم

 

زسيلي زن ، ز سيلي خور

 

وزين تصوير بر ديوار ترسانم ، ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 8:20  توسط خلوت لیلا  | 

 

با خودم درگيرم.

روحم چندين بار واسطه شده تا من را با خودم آشتي دهد.

توي اين درگيري‌ها چند مشت هم خورده.

گفتم كه گفته باشم .

اگر مي‌خواهي زير چشمت سياه نشود

دم‌پرم نگرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 21:35  توسط خلوت لیلا  | 

 

به رفتار ياكريم‌ها دقت كرديد؟

وقتي توي خيابون راه ميريد و به ياكريمي نزديك ميشيد، پرواز نميكنه. وقتي نزديكتر شدي با قدم‌هاي كوچيكش تند و تند از تو دور ميشه. مي‌دونه كه الان بهش ميرسي ولي منتظر مي‌مونه تا خيلي بهش نزديك بشي بعد بصورت يك نيم دايره از تو فاصله مي‌گيره و وقتي با تو در يك رديف قرار گرفت با دستپاچگي بال بال مي‌زنه و به پرواز در مياد، ولي خيلي دور نميشه.

درست مثل اين خانم‌هايي كه مثلا مي‌خواند حجابشون رو حفظ كنند.

مي‌بينند آقاهه داره مياد،‌ بدبخت كلي هم سرفه ميكنه كه يعني آره ولي خانمه هيچ عكس‌العملي نشون نميده. آقاهه وارد اتاق ميشه. خانمه ميزنه تو سرش كه اِوا خاك بسرم.

نامحرم!

روسريم كو؟

حالا اگه گفتي فرق اين خانم‌ها با ياكريم چيه؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 14:5  توسط خلوت لیلا  | 

  

آهاي شمايي كه خريد شب عيد رو توي دوبي انجام ميدين و هر تكه از جنس‌هايي كه مي‌خريد كلي بالاتر از حقوق ماهانه كارمندها‌ست، اگه اينكار رو نكنيد و بجاش براي چند نفر ديگه هم خريد كنيد چيزي ازتون كم ميشه؟

مثلا بجاي اينكه يك كفش دويست هزار تومني براي خودتون بخريد، دست ده تا بچه‌ رو بگيريد ببريد همين باغ سپه‌سالار خودمون و براشون كفش بخريد.

چرا وقتي به يك جايي مي‌رسيم بقيه را فراموش مي‌كنيم؟

بيشتر طرف خطابم به شما نو كيسه‌هاست، كه براي پرستيژتون بازي گلف مي‌كنيد و عينك فلان قدري به چشمتون مي‌زنيد و بقيه رو بعنوان پلكان ترقيتون قرار مي‌ديد و همچنان حرص مي‌زنيد و . . .

بازم بگم.  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 18:46  توسط خلوت لیلا  | 

 

ديشب تمام داستان‌هايي را كه نوشته بودم از كامپيوتر پاك كردم. هر چه پرينت هم از آنها داشتم بسته‌بندي كردم و گذاشتم ته كمد.  

از امروز با يك ذهنيت ديگر مي‌نويسم.

 مي‌دانم موفق مي‌شوم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 7:18  توسط خلوت لیلا  | 

 

اگر مي‌خواهيد آخر هفته‌ها برويد بيرون و زياد هم خرج نكنيد و از شام هم لذت ببريد، نيازي نيست حتما برويد اون بالا بالاها.

 آدرس رستوران‌ها و فست‌فود‌هاي خوب را توي همين مركز شهر بهتون ميدم ، تا حالشو ببريد.

توي وليعصر درست روبروي فاطمي يه جگركي است كه جگرهاي بهداشتي و سالم دارد البته اگه اهل خوئك خوردن هم باشيد هميشه خوئكش براهه. منظورم جيگر گوسفنده نه جيگر طلا، سو‌ء تفاهم نشه.

اگر هم هوس پيتزا كرديد حتما بريد سوكارو (رادان فعلي) قول ميدم كه از خوردنش پشيمون نميشيد و مشتري هميشگيش ميشيد. جاش هم انتهاي يوسف ‌آباد است.

 اگر هم دلت كباب كوبيده مي‌خواد تا توي يوسف آباد هستي بيا پائينتر و برو مائده و نون داغ كباب داغ بخور.

حالا اگر دلتان همبرگر مي‌خواهد بريد بوف زرتشت ولي يادتان باشد حتما همبرگر دو طبقه سفارش بدهيد البته به همراه سيب زميني سرخ كرده.

اگر هوس آلبالو پلو كردي برو هاني كه حرف نداره.

اگر طرف‌هاي پارك ساعي رفتي، روبروش ديدني‌ها است يادمه اوايل كه افتتاح شده بود و مثل الان شلوغ نبود رفتم. خوبه بد نيست.

 مرغ بريان هم كه چند قدم پائينتره، خوشمزه است فقط نسبت به جاهاي ديگر كمي گرانتر است. بريان نخواستي باز همان نزديكي كنتاكي هست پُرس‌هاش هم خيلي پر و پيمونه نيازي نيست نون اضافه بخواي.

رستوران اروند هم فقط جوجه كبابش خوشمزه هست و بقيه غذاهاش عاديه .

اگرم كله پاچه خواستي طباخي باز يك كم پائينتره ، تنورش هم براهه . همه اينها درست روبروي پارك ساعي است.   

از تقاطع عباس آباد و وليعصر مياي بالا رضا لقمه هستش اگر پياز جعفري دوست داري بگوييد بيشتر بريزد.

و اما براي وقتي كه مي‌خواهيد شكمتون را پر كنيد و يك چيز خوشمزه و ارزان مي‌خواهيد بخريد، يعني ته جيب مباركتون چند تا اسكناس سبز بيشتر نيست حتما بريد هايدان.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 7:31  توسط خلوت لیلا  | 

 

 

خودم را گم كرده‌ام، از يابنده تقاضا دارم در صورت پيدا كردنم،

به آدرس زير مراجعه و مژدگاني دريافت دارد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:59  توسط خلوت لیلا  |