هنوز نفهميدم چرا چيزي را كه از ته دل ميخواي بهش نميرسي؟ نگو قِسمته كه از همين جا زير چشمت را سياه ميكنم.

قراره گنجشكه كتابش را با پست برام بفرسته. آخه دوست نداشتم از روي پيديافش يا برگههاي پرينت شده نوشتههايش را بخوانم. منتظرم.

بعد از مدتها فهميدم، فهيم درگير كارهاشه و به گفته خودش هنوز يكي از دوستان خوبش هستم.

ميگن افسردهگي مثل يك مورچه سياه ميمونه كه روي يك سنگ سياه راه ميره و تا آخرين لحظه كه درگيرش ميشوي متوجه نميشي. حواستون را جمع كنيد، بعدا نگيد نگفتم.

آخرين سيگار برگ سفارشي را دادم مهمانم كشيد و بوي مطبوعش را توي اتاقم پخش كرد.
تا وقتي سيگارهاي جديد نرسيده از پذيرفتن مهمان معذورم. منظورم اين سيگارهاي تقلبي نيست كه از دكه ميخريد. همانهايي را می گویم كه دختران هاوانايي برگهايش را روي پاهاي لختشان ميپيچند.
آقايان محترم لطفا بيخود دم در خانه صف نكشيد اينها مال دوستان مخصوص خودم است.

يه جورايي اين مجسمه آزادي شده رقيبم. به قول وبلاگ 35 درجه گور پدر عشقي كه بخواهد تعريف داشته باشد يا مقياس.
پ ن: حالا هي بگيد اين هذيانها چيه مينويسي. خوب يك كم به مغزتون فشار بياريد، ميفهميد چه مرگمه.




