اين پست را براي تو نوشتم. تويي كه هر دفعه با اشتياق اينجا را ميخواني، به اميد شنيدن خبري، يا نميدانم چيزي كه خودت را پيش من حس كني.

عكس را ديدي؟
اين كوچه بنبست را يادت هست؟ آفرين يكي از كوچههاي بنبست گوهرشاد است.
خوب نگاه كن! ديوار سمت راست، در آخر، طبقه دوم خانه آقاي هاكوپ است. يعني بود، چون الان خيلي وقت است كه رفته امريكا و شايد تا الان عمرش را داده باشد به تو. يادت ميآيد راجع به او چه ميگفتيم؟ چقدر دوستش داشتيم. با آن شكم برآمده و پيشبند سفيدش كه پر از لكههاي كوچك سياه بود. عاشق نگاه كردن به دستهايش بودي وقتي كه با آن چاقو تيز و براقش گوجه و خيارشور را روي تختهاش برش ميداد. هميشه ناخنهايش بلند بود و زيرش كلي آت آشغال.
اما عجيببببببببببببببب، ساندويچش ميچسبيد.

از آن موقع تا حالا ساندويچ كالباسي به آن خوشمزهگي نخوردم. تو چي خوردي؟
آره سكه روي سكه ميگذاشتيم و بعد من تو را خر ميكردم تا براي خريد بروي و خودم منتظر ميماندم تا برگردي. يك موقعهايي هم لج ميكردي و ميگفتي نميروي و مجبور ميشدم با تو ورق بازي كنم تا ببازي و بروي. تو كه ميداني وقتي صحبت بازي حكم وسط ميآيد من دست و دلم ميلرزد براي تقلب كردن. اصلا حكم يعني جرزني كردن، كيفش به همين است.
داشتم ميگفتم، فقط من و تو دوستش نداشتيم. تمام آدمهاي كوچههاي بغلي دوستش داشتند و مشتريش بودند.
خوب حالا ديوار سمت چپ را نگاه كن. همان كه پر از درخت است. آره درست حدس زدي اينجا حياط هتل نيونادري است. همان هتلي كه تا قبل از 57 پاتوق خارجيها بود. مرد و زن براي آفتاب گرفتن و شنا كردن كنار استخر جمع ميشدند. گيلاسهايشان را هم كنارشان ميگذاشتند. گيلاسهايي كه من خنگ محتوايش را حدس نميزدم، برعكس توي زبل. يادت ميآيد چه مايوهاي زيبايي تنشان بود. من كه بيشتر عاشق شيرجه زدنشان بودم، تا مايوها.
پرده اتاقهاي هتل همه كنار بود. آن موقعها كسي پرده خانهاش را كامل نميكشيد. اطمينان بود و اطمينان. نه مثل الان كه زير پردههاي كشيده شده هم يك آستر سفيد ميزنند كه مبادا نامحرم ديد بزند. آره آن موقع پردهها كنار بود و ما با آن سن و سالمان شاهد چه چيزها كه نبوديم. من آنموقع بچه مثبت بودم سرم را پائين ميانداختم و تو زُل ميزدي و تجربه كسب ميكردي و من همينطور خنگ باقي ميماندم.

الان كه داريي به اين عكس نگاه ميكني، سالها از دوچرخه بازيمان در اين كوچه گذشته. حتي «جوانشير» هم ديگر از اينجا رفته. پنجره خانهشان را يادت هست. آره الان كه داري عكس را نگاه ميكني اينجا تنها هستم، خيلي تنها. اگر بودي مينشستيم و حرف ميزديم و سر همديگر را ميبرديم. غيبت ميكرديم و تو سيگار ميكشيدي و من سرفه ميكردم و تو بازهم دود سيگار را ميريختي توي صورتم و من با خاكسترهاي توي جاسيگاري بازي ميكردم.
خوب عكس را از تمام زوايا برايت شرح دادم. ميدانم كيف كردي. باز هم از اين عكسها دارم. عكسها را تازه برايم آوردهاند. اگر عمري باقي بود و خوانندههاي اينجا اعتراضي به اين نوستالژيها نداشتند، باز هم برايت مينويسم.