تبليغاتX
Free counter and web stats خلوت ليلا

خلوت ليلا

ياد‌داشت‌هاي شبانه من

 

من عاشق اين كاج‌هاي پير و فرتوت هستم. از همين‌هايي كه توي عكس مي‌بيني.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 19:56  توسط خلوت لیلا  | 

 

 

دلتنگي مي‌تواند مال همين ديروز باشد يا حتي مال سال‌ها پيش. دلتنگي دلتنگي است و سال و ماه روز نمي‌شناسد.

 

فكر مي‌كني توي اين لباس بتواني من را بشناسي. دستت را بياور جلو. كاه‌ها را كنار بزن و نبض گردن مترسكيم را بگير.

نبضم مي‌زند؟

 

هيچ مي‌دوني فيلم «چه كسي از ويرجينيا وُلف مي‌ترسد» بهترين دوبله را دارد و هيچ دوبله‌اي تا حالا روي دستش بلند نشده.

 

 

ديروز دوباره نشستم و دكتر لكتر را ديدم. با فيلم رفتم به سال‌هاي گذشته، به زماني كه تازه كتاب سكوت بره‌ها ترجمه شده بود و چندين بار آن را خواندم. وقتي شنيدم از روي كتاب قرار است فيلمي ساخته شود تب و تاب رسيدن فيلم به ايران را داشتم. آخ كه با چه لذتي فيلم را ديدم.

خدا بگم چكارت نكنه آنتوني هاپكينز.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 18:36  توسط خلوت لیلا  | 

 

اين روزها مشغول معجزه كردن هستم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 18:49  توسط خلوت لیلا  | 

 

امروز توي جلسه سوم خلاقيت درس‌هاي مهمي ياد گرفتم. بايد تمرين كنم. ولي قبل از آن بايد به اين درد فكر كنم.

بايد ريشه كنش كنم.

نبايد بگذارم حواسم را پرت كند.

حالا حالاها كار دارم، نبايد بگذارم هر درد بي‌ پدر مادري فلجم كند.

من مي‌توانم. من خيلي قويم. مثل هميشه به تنهايي مي‌توانم بر همه مشکلات غلبه كنم. شك ندارم.

 

پ م: حالا من گفتم درد، شما هول نشويد. بادمجان بم آفت ندارد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 19:42  توسط خلوت لیلا  | 

 

 

اين روزها، روزهاي ترديد است.

به همه چي شك دارم. به خودم، به هدفم، به دوستانم، به دشمنانم، به نوشته‌هايم،‌ به تلخيم، . . .  

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 18:29  توسط خلوت لیلا  | 

 

 

يكي از خصلت‌هاي بد ما اين است كه وقتي با واقعه‌اي ناگوار روبرو مي‌شويم، همان موقع شروع مي‌كنيم به داد و بيداد و عربده كشي. يك چند وقتي كه مي‌گذرد همه آن اتفاق را فراموش مي‌كنيم. هر كس به زندگي خودش مي‌پردازد تا مورد بعدي پيش بيايد و سوژه‌اي براي خودنمايي. اين اتفاق‌ها برايمان مثل خاك مرده مي‌ماند كه بعد از يك مدتي سرد مي‌شود.

اينها را گفتم تا برسم به اينكه بپرسم از يعقوب چه‌ خبر؟ همان روزهاي اول كه گرفتار شد، تعدادي از دوستان حركت خوبي انجام دادند. مسئله را علني كردند تا بلايي سرش نيايد.

اما چرا الان همه ساكتند؟ يعني همه اينهايي كه شلوغ بازي راه انداخته بودند الان مي‌دانند او در چه وضعيتي است؟ چطور امرار معاش مي‌كند؟ دوران حبسش تمام شده؟ سر كار رفته؟

اصلا اصل حالش چطور است؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 5:8  توسط خلوت لیلا  |