تبليغاتX
Free counter and web stats خلوت ليلا

خلوت ليلا

ياد‌داشت‌هاي شبانه من

«بنجامين باتن» Benjamin Button

 

مثل يه سگ وحشي ميشي اگه بفهمي چه خبره

مي‌توني قسم بخوري مي‌توني زندگيتو نفرين كني

ولي وقتي به اينجا رسيدي بايد خودت رو آزاد كني.

-----------------------

 «شك» doubt

آي مريل استريپ پشت سرت مي‌گويند تو بازي‌گري. همه‌اش چرت است، تو از شكم مادرت راهبه بدنيا آمدي. مگر مي‌شود يك راهبه بازيگر شود.

هافمن عزير تو هم خوب بودي، خيلي خوب.

----------------------------------

«چگوارا» CHE

 

وقتي فيلم تمام شد اتاقم پر از دود سيگارهاي برگي شد كه فيدل و چگوارا تند و تند دود مي‌كردند.

----------------------------------

«بچه اشتباهي»  Lechange

 

تازه فهميدم كه آنجلينا جولي فيلم درست و حسابي هم مي‌تونه بازي كنه.

راستي رودخانه مرموز «كلينت ايستوود» را يادتان هست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 20:31  توسط خلوت لیلا  | 

 

 

يك جايي، همين نزديكي‌ها، ساعت‌هاست كه كسي در سكوت ثانيه‌ها را مي‌شمارد.

صدايش را مي‌شنوي؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 21:41  توسط خلوت لیلا  | 

 

اين پُست مربوط ميشه به آسموني كه تيريپ سفيد زده عينهو سفيد برفي يا قصه آدمايي كه دلشون برف مي‌خواس به روايت يه توهم زده كه برف را دوست مي‌داشت.

راسياتش صبح كه از سوز گداكش اين سرما بيدار شدم، ديدم آسمان به قاعده سفيد سفيده. در رو كه زورم نرسيد باز كنم از بس پشتش برف نشسته بود. بي دست انداز ميون‌بُر زدم و از پنجره پريدم بيرون. كه ديدم اي دل غافل همه جا را  تعطيل كردن. دنده عقب اومدم كنار شوفاژ كه به هن و هن افتاده و سگ لرز گرفته بود.

اگر شهر شوما هم برف نباريده و جَنم‌اش را داريد، بيايد تهرون كلي برف اومده. اصن تهرون،‌تهرون كه مي‌گن همينه.

البت اگر بتوني توي اين برف راه بري و دفن نشي. مي‌گما حواست هم باشد داد نزني وگرنه اين برف‌ها بهمن مي‌شن و مي‌ريزن روي شهرتون.

بيا هي گفتي طاقتمون طاق شده برف نیومد، برف نيومد، اينم برف.

 

پ ن: جشنواره داستان‌هاي ايراني به روايت پوریا عالمی

 پ ن: روایتی از اختتامیه جشنواره از آقای بذری

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 18:7  توسط خلوت لیلا  | 

 

امروز پنجشنبه، ساعت دو و بيست و يك دقيقه كتاب «پيكر فرهاد» عباس معروفي را هديه گرفتم. تعريف اين رمان را خيلي شنيده‌ بودم. يكي بهم گفته بود من سالي دو بار اين كتاب را مي‌خوانم. ديگري گفته بود كتاب جذابي است و نمي‌تواني زمين بگذاريش. و در عين حال كسي هم گفت كه اصلا كتاب را دوست نداشته.

ولي حرفي كه وسوسه‌ام كرده تا مشتاق خواندن كتاب باشم، گفته يكي از دوستان است كه گفت كتاب را خريده و دلش نيامده دو روزه تمامش كند. هر روز چند صفحه از آن  را مي‌خواند تا اولاً زود تمام نشود، دوماً از آن لذت ببرد و مزه‌اش را حس كند. مي‌گفت كاملا خودم را در داستان حس مي‌كنم.

اينهايي كه گفتم فقط نقل قول بود. من تازه مي‌خواهم شروع به خواندن كنم. مني كه سمفوني مردگانش را خوانده و از آن لذت برده‌ام.

 

پ ن: نام كتاب :پيكر فرهاد

نويسنده: عباس معروفي

انتشارات: ققنوس

قيمت: 1800 تومان

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 20:9  توسط خلوت لیلا  |