
من و عقيده چهار روز شيراز بوديم. هوا عالي بود. گشتن رو از بهترين جاي شهر، يعني از نارنجستان قوام شروع كرديم. به محض ورود بوي بهار نارنج مستمان كرد. ما هم كه نديد بديد اينقدر دود خورديم كه تا يه كم هواي خوب و از اين بوهاي گوگولي مگولي بهمان ميخورد، از خود بيخود ميشويم.
درختهاي نارنج قوام نسبت به جاهاي ديگر شيراز بهتر بود. شايد بخاطر نوع خاكش بود. خلاصه هيچ جاي ديگر اين عطر را به اين خوبي استشمام نكرديم حتي توي باغ عفيف آباد.
وودي آلن را هم با خودم برده بودم شيراز. البته خودش را كه نه منظورم كتاب «مرگ در ميزند» او است. توي باغهاي مختلف چند تا از داستانهايش را خوانديم.
چون سري قبل تخت جمشيد را ديده بوديم و خيلي جاها را به بهانه تعميرات و فصل بهار بسته بودند سراغش نرفتيم و بجاش مكانهايي را كه دوست داشتيم از جمله بازار وكيل را دو بار ديديم. خلاصه همه جا رفتيم از سر قبر كريم خان زند بگير تا ...
خودمونيمها اين شيرازيها چقدر تفريحگاه دارند من اگر شيرازي بودم عصرها خانه نميِماندم و ميزدم بيرون. اما خوبه اونجا زندگي نميكنم چون اگر اينطور ميشد حسابي تنبل ميشدم. راستي نظرم راجع به مردم شيراز برگشت به اين نتيجه رسيدم كه اين شيرازيهاي دور و برم شيرازي اصلاح شده هستند.
پ ن 1: همسفر اگر خوب باشد سفر دلپذير ميشود و خاطرات آن دلنشين. ميگي نه بيا چند روز با اين رفيق ما برو سفر.