
ريچارد كلايدر من دارد مينوازد و من مينويسم. Player را كوچك كردم گذاشتم اون بالا سمت راست مونيتور و Word اين پائين سمت چپ. همينطور كه مينويسم به انگشتان جادوئيش نگاه ميكنم، دارد قطعه «قصيده براي آدلين» را ميزند.

ديشب رفتم نمايشگاه اما نه براي خريد كتاب. رفته بودم تا از ازدحام مردم بگذرم و خوب تماشايشان كنم و بروم به غرفهاي كه دوستانم از راه دور قرار بود بيايند و در آنجا حضور داشته باشند. دوستاني كه در دلم جاي دارند. ابتدا از دور ايستادم نگاهشان كردم. برق شادي را توي چشمانشان وقتي با مراجعين صحبت ميكردم ديدم. همه سرزنده و سرحال بودند.

اين موقع سال وقتي توي خيابان قدم ميزنم، معمولاً سعي ميكنم از كوچههايي عبور كنم كه اقاقيا دارند. عطرش مستم ميكند.

توي نمايشگاه كتاب «من گنجشك نيستم» مصطفي مستور را هديه گرفتم. امروز شروع ميكنم به خواندنش. نخوانده توصيه ميكنم تهيهاش كنيد و بخوانيد.

ميگويند لايه زيرين «لاست» گرفته شده از تورات است. حالا كه دارم فيلم را ميبينم و از كار و زندگي افتادهام، بد نيست تورات را هم بخوانم، ببينم چه ميگويد.
