تبليغاتX
Free counter and web stats خلوت ليلا - آنفولانزاي لاستي.

خلوت ليلا

ياد‌داشت‌هاي شبانه من

 

آره تب چهل درجه، لرز و درد دارم. توي رختخواب هستم و پاهايم توي آب براي پاشويه. جان لاك از لاي در صدايم مي‌زند. مي‌گويد: «بيا بريم جزيره.»

با اينكه هنوز نمردم ولي بدم نمي‌آيد با او بروم به جزيره خوش آب و هوا. يكي از امتيازاتش اين است كه اقلا آنجا افراد زيادي هستند كه براي ليدري مي‌توان به آنها راي داد.

جان قول داده برم گرداند اما اگر ما رو نديديد حلال كنيد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 18:9  توسط خلوت لیلا  |