ما یعنی خواهر و برادرها، اون موقع‌ها یعنی زمانی که نوجوان بودیم سر دو چیز با هم جر و بحث داشتیم. یکی سر روزنامه کیهانی که بابا عصر با خودش می‌آورد و هر کی زودتر در را به روش باز می‌کرد، اولین کسی بود که روزنامه را می‌خوند و بعد برگه‌های خونده شده را به ترتیب به بقیه می‌داد .

و دیگری مجله‌های مصوری بود که برادر بزرگتر هر هفته می‌خرید و وقتی خونه می‌آمد و پا رو پا می‌ذاشت و می‌خوند، ما کنارش می‌نشستیم و با اشتیاق به جلد مجله‌ها نگاه می‌کردیم و با هم بحث که چه کسی باید بعد از داداش بزرگه مجله را بخونه.

مجله‌ها الان توی کارتونی ته انباری خانه برادر بزرگه است و سال‌هاست داره خاک می‌خوره. از روزنامه کیهان هم فقط حوادث نابش مونده که اون موقع توی یه دفتر دویست برگی چسبانده شده بود و الان معلوم نیست خونه کدوم یک از بر و بچه‌هایمان است.